نقدی بر بیل را بکش -۲ (۱)
قسمت دوم فیلم سرشار از تکه هایی است که در آن یک نفر بر نفر دیگر برتری دارد و این برتری را تا حد سادیسم مورد استفاده قرار می دهد . باد انتظار دارد که "عروس" زیر خاک جان دهد ، اما یکی دیگر از اعضای گروه آدمکش ها ، به نام "ال درایور " (دریل هانا ) خود را به خانه باد می رساند و بی هیچ دلیلی ، باد را تحقیر می کند و سپس می کشد . تارانتینو سپس به صحنه ای از جوانی "عروس" باز می گردد که او در محضر پای مای (گوردن لیو) استاد بزرگ هنرهای رزمی حاضر می شود . استاد در عین حال که او را می ترساند ، به او آموزش می دهد. این بار تحقیر جنبه های نژادپرستانه و جنسی هم به خود می گیرد. اگر خشونت فیلم اول به نحو پایان ناپذیری پر خون بود ، خشونت فیلم دوم ذهنی و هراس انگیز است . فکرنمی کنم نام این را بتوان پیشرفت در فیلمسازی گذاشت.
نظرمان راجع به فیلم های قبلی تارانتینو هرچه که باشد ( خود من عاشق " قصه های عامیانه " شدم و "جکی براون " را هم ستودم ) ، می توان دید که انتخاب های او اهمیت خاصی دارند و اینکه او می داند که چگونه حس و حال خلق کند ، سبک یکدستی داشته باشد و کلیشه ها را دگرگون سازد . اما استفاده او از سبک ها و ارجاعات سینمایی ، من در آوردی و غیر متعارف به نظر می رسد . صحنه ها با تکیه به ارجاعات و علایقی به هم پیوند می خورند که شاید خیلی ها از آن سر در نیاورند ، یا برایشان مهم نباشد . وفاداری او به مایکل پارکز ، که حیات حرفه ای او به عنوان بازیگر سینما چند سال پیش به پایان رسید ، دوست داشتنی است . تارانتینو در قسمت دوم فیلم خود از او به عنوان رییس یک فاحشه خانه استفاده می کند ، اما صحنه ای که پارکز در آن حضور دارد ، بی معناست و به هدر می رود . سکانس آموزش در معبد کوهستانی در محضر پای مای نیز خنده دار از کار در آمده ، اما به نظر می رسد که تارانتیتو بین احترام و تمسخر گیر کرده است .نمی فهمیم که منظور تارانتینو از این صحنه ها چیست و تنها حرفی که منتقد می تواند بزند این است بگوید صحنه درست کار نمی کند و داوری های کارگردان ، غلط از کار در آمده است . او به سازنده کولاژهای عامه پسند بدل شده نه فیلمساز.
تارانتینو در قسمت دوم فیلم ، در یک ادای احترام آشکار به وسترن های سرجیو ییینه (در عین حال که نوای موسیقی انیو موریکونه ، آهنگساز فیلم های ییینه در این اثر به گوش می رسد ) سفر " عروس " در غرب را در فضایی باز نشان می دهد . ولی در یک لحظه حساس نمی تواند زیبایی شناسانه پرده عریض را بر آورد و دعواهای خشونت بار را به درون خانه محقر باد محدود کند و نتیجه این می شود که خشونت واقعی نمی بینیم ، ادای آن را مشاهده می کنیم . "عروس " که خود را از تابوت نجات داده است ، سراغ " ال درایور " می رود و این دو زن قد بلند و لاغر و موطلایی ، با چنگ و دندان به جان هم می افتند ، ولی صحنه زد و خورد آن دو مثل آن است که دو مگس درون یک بطری گیر کرده باشند . در این فضای بسته فقط حرکت دیده می شود ، نه بازی .
آیا می توان از آشغال و بدون اینکه تحولی در آن ایجاد کرد ، اثری حماسی ساخت ؟ ظاهرا تارانتینو فکر می کند که می شود . فیلمسازی که در " قصه های عامیانه " راه تازه ای برای نگارش گفت و گو کشف کرده بود ، حالا در چارچوب سبک نگارشی گیر کرده که سنگین و فاقد تحرک است . اوایل قسمت دوم ، در بازگشت به گذشته و مراسم عروسی ، بیل حین گفت و گو با " عروس " و پیش از آنکه قتل عام صورت گیرد ، به او می گوید ، " من در زندگی ام هرگز آدم خوبی نبودم ، ولی سعی می کنم آدم مهربانی باشم ." سپس مکالمه آنان ادامه می یابد و بیل در این صحنه پدروار ، مهربان و درعین حال پلید است . کارادین در این صحنه بیشتر خسته به نظر می آید تا اسطوره ای . او هنوز صدای خوبی دارد ، اما چشمانش خسته است و چرخشش در انتهای فیلم اصلا خوب از کار در نمی آید . بیل در آخرین صحنه کنترل و تحقیر ، با حرفهایش " عروس " را آرام می کند و در ضمن در فکر قتل اوست . کاشف به عمل می آید که بیل فرزند " عروس " را پیش خود بزرگ کرده است . او جلوی روی " عروس " به دخترک می گوید ، " من به مامان شلیک کردم . خیلی غمگین شدم " و سپس بچه را وامی دارد تا تعریف کند که چگونه ماهی کوچک خود را زیر پا له کرده است . تارانتینو ظاهرا هیچ خبری از زندگی روزمره ندارد و نمی داند که نمی توان با هیچ بچه ای چنین کرد . این صحنه خیلی غریب به نظر می رسد ، به ویژه آنکه " عروس " که ده ها نفر را به قتل رسانده است ، ناگهان متوجه وظایف مادری خود می شود . وقت خواب بچه فرا می رسد ، " عروس " با او به تخت می رود و برایش فیلم ویدیویی " قاتلان شوگان " محصول سال 1980 را به نمایش می گذارد که فیلم خوبی است ، اما برای بچه ها مناسب نیست .
ولی جاه طلبی های تارانتینو آشکار است : او می خواهد با وسوسه های ذهنی خود ، نسل های بعد را هم تحت تاثیر قرار دهد . این مورخ فرهنگ عامه پسند و نابغه آشنا با تاریخ سینما ، به شدت دچار خود بزرگ بینی شده و شانس اینکه بتواند به فیلمساز نشاط بخشی بدل شود ، دارد به سرعت از دست می رود .
نويسنده: دیوید دنبی - ترجمه رحیم قاسمیان
موضوع: Kill Bill: Vol. 2
نظرمان راجع به فیلم های قبلی تارانتینو هرچه که باشد ( خود من عاشق " قصه های عامیانه " شدم و "جکی براون " را هم ستودم ) ، می توان دید که انتخاب های او اهمیت خاصی دارند و اینکه او می داند که چگونه حس و حال خلق کند ، سبک یکدستی داشته باشد و کلیشه ها را دگرگون سازد . اما استفاده او از سبک ها و ارجاعات سینمایی ، من در آوردی و غیر متعارف به نظر می رسد . صحنه ها با تکیه به ارجاعات و علایقی به هم پیوند می خورند که شاید خیلی ها از آن سر در نیاورند ، یا برایشان مهم نباشد . وفاداری او به مایکل پارکز ، که حیات حرفه ای او به عنوان بازیگر سینما چند سال پیش به پایان رسید ، دوست داشتنی است . تارانتینو در قسمت دوم فیلم خود از او به عنوان رییس یک فاحشه خانه استفاده می کند ، اما صحنه ای که پارکز در آن حضور دارد ، بی معناست و به هدر می رود . سکانس آموزش در معبد کوهستانی در محضر پای مای نیز خنده دار از کار در آمده ، اما به نظر می رسد که تارانتیتو بین احترام و تمسخر گیر کرده است .نمی فهمیم که منظور تارانتینو از این صحنه ها چیست و تنها حرفی که منتقد می تواند بزند این است بگوید صحنه درست کار نمی کند و داوری های کارگردان ، غلط از کار در آمده است . او به سازنده کولاژهای عامه پسند بدل شده نه فیلمساز.
تارانتینو در قسمت دوم فیلم ، در یک ادای احترام آشکار به وسترن های سرجیو ییینه (در عین حال که نوای موسیقی انیو موریکونه ، آهنگساز فیلم های ییینه در این اثر به گوش می رسد ) سفر " عروس " در غرب را در فضایی باز نشان می دهد . ولی در یک لحظه حساس نمی تواند زیبایی شناسانه پرده عریض را بر آورد و دعواهای خشونت بار را به درون خانه محقر باد محدود کند و نتیجه این می شود که خشونت واقعی نمی بینیم ، ادای آن را مشاهده می کنیم . "عروس " که خود را از تابوت نجات داده است ، سراغ " ال درایور " می رود و این دو زن قد بلند و لاغر و موطلایی ، با چنگ و دندان به جان هم می افتند ، ولی صحنه زد و خورد آن دو مثل آن است که دو مگس درون یک بطری گیر کرده باشند . در این فضای بسته فقط حرکت دیده می شود ، نه بازی .
آیا می توان از آشغال و بدون اینکه تحولی در آن ایجاد کرد ، اثری حماسی ساخت ؟ ظاهرا تارانتینو فکر می کند که می شود . فیلمسازی که در " قصه های عامیانه " راه تازه ای برای نگارش گفت و گو کشف کرده بود ، حالا در چارچوب سبک نگارشی گیر کرده که سنگین و فاقد تحرک است . اوایل قسمت دوم ، در بازگشت به گذشته و مراسم عروسی ، بیل حین گفت و گو با " عروس " و پیش از آنکه قتل عام صورت گیرد ، به او می گوید ، " من در زندگی ام هرگز آدم خوبی نبودم ، ولی سعی می کنم آدم مهربانی باشم ." سپس مکالمه آنان ادامه می یابد و بیل در این صحنه پدروار ، مهربان و درعین حال پلید است . کارادین در این صحنه بیشتر خسته به نظر می آید تا اسطوره ای . او هنوز صدای خوبی دارد ، اما چشمانش خسته است و چرخشش در انتهای فیلم اصلا خوب از کار در نمی آید . بیل در آخرین صحنه کنترل و تحقیر ، با حرفهایش " عروس " را آرام می کند و در ضمن در فکر قتل اوست . کاشف به عمل می آید که بیل فرزند " عروس " را پیش خود بزرگ کرده است . او جلوی روی " عروس " به دخترک می گوید ، " من به مامان شلیک کردم . خیلی غمگین شدم " و سپس بچه را وامی دارد تا تعریف کند که چگونه ماهی کوچک خود را زیر پا له کرده است . تارانتینو ظاهرا هیچ خبری از زندگی روزمره ندارد و نمی داند که نمی توان با هیچ بچه ای چنین کرد . این صحنه خیلی غریب به نظر می رسد ، به ویژه آنکه " عروس " که ده ها نفر را به قتل رسانده است ، ناگهان متوجه وظایف مادری خود می شود . وقت خواب بچه فرا می رسد ، " عروس " با او به تخت می رود و برایش فیلم ویدیویی " قاتلان شوگان " محصول سال 1980 را به نمایش می گذارد که فیلم خوبی است ، اما برای بچه ها مناسب نیست .
ولی جاه طلبی های تارانتینو آشکار است : او می خواهد با وسوسه های ذهنی خود ، نسل های بعد را هم تحت تاثیر قرار دهد . این مورخ فرهنگ عامه پسند و نابغه آشنا با تاریخ سینما ، به شدت دچار خود بزرگ بینی شده و شانس اینکه بتواند به فیلمساز نشاط بخشی بدل شود ، دارد به سرعت از دست می رود .
نويسنده: دیوید دنبی - ترجمه رحیم قاسمیان
موضوع: Kill Bill: Vol. 2
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 2:5 توسط سلمان
|