نقد فيلم: دشت گريان (Weeping Meadow)

كارگردان: تئو آنجلوپولوس/ نويسنده: تئو آنجلوپولوس، تونينو گوئرا، پتروس ماركاريس، جورجيو سيلواگني/ بازيگران: الكساندرا آيديني (الني)، نيكوس پورسانيديس (مرد جوان)، جيورجوس آرمنيس (نيكوس، ويولون‌زن)، واسيليس كلووس (اسپيروس)، اوا كوتامانيدو (كاساندرا)، تولا استاتوپولو (زن قهوه‌خانه)، ميشل ياناتوس (زيسي، نوازنده كلارينت)/ فيلمبردار: آندرياس سينانوس/ موسيقي: الني كارايندرو/ تدوين: جيورجوس ترياندافيلو / تهيه كننده: تئو آنجلوپولوس، فوبه اكونوموپلو، آمديو پاگاني/ انتخاب بازيگر: هاريا پاپادوپولوس/ رنگي، 185 دقيقه نسخه يوناني و 170 دقيقه نسخه امريكايي، محصول 2004 يونان/ برنده يك جايزه و پنج نامزدي

تاريخ تراژيك و تراژدي تاريخي

تئودوروس (تئو) آنجلوپولوس، فيلم نسبتاً طولاني دشت گريان، يا با ترجمه دقيق‌تر چمنزار گريان را در حالي جلوي دوربين مي‌برد كه يونان به نوعي ثبات سياسي و اجتماعي دست يافته است. تهديد كمونيسم از اين وادي كهن كه هنوز متروپوليس‌هاي آن بر تپه‌هاي بلندبالاي سواحل اژه و مديترانه سر كهنسالي فرود نياورده‌اند رخت بر بسته و جمهوري در چارچوب دولت وقت اين كشور به تعادل رسيده است. آنجلوپولوس، سياسي‌‌ساز است اما به ندرت آثار او رنگ و بوي سياسي به خود مي‌گيرند و به اصطلاح ژورناليستي سياست‌زده نيستند. او، بارها نشان داده است كه تراژدي بهترين بستر آميزش افكارش درباره تاريخ يونان با چالشهاي سياسي در هر دوره سياسي اين ديار است؛ و با انتخاب تمهاي نوستالژيك و وطن‌دوستانه چنان بر فرق سياستمداران مورد نظرش مي‌كوبد كه از او داستانگويي جسور و در عين حال دلسوز و واقع‌بين مي‌سازد. دشت گريان اما، در روند احياي اين داستانگويي سينمايي به نوعي تعمق و تبحر دست مي‌يابد و با وجود اينكه جملگي موتيفهاي سينماي آنجلوپولوس را در خود يدك مي‌كشد از نوعي طراوت و احساس غرابت با حتي يك غير‌ هم‌وطن را در خود ساري و جاري مي‌كند. اين فيلم نمونه كاملي از نوستالژي و جلاي وطن سينمايي است. به هرجهت، جلاي وطن و اهل ناكجا آباد بودن در سينماي آنجلوپولوس موج مي‌زند. وطن و گمگشته، همان حلقه فيلمهاي «نگاه خيره اوليس» (Ulyssi's Gaze)، همان تربت دور افتاده در «سفر به سيترا» (Voyage to Cythra)، همان ساحل كودكي در «ابديت و يك روز» (Eternity and a Day) و همان وطن نامعلوم و خانواده از دست رفته در دشت گريان است. آنجلوپولوس، فرياد وطن‌پرستي يك يوناني است، يك يوناني كه از اوان نگارش «اديسه» به دست پرتوان هومر؛ كه در دشت گريان از آن ياد مي‌شود و آنجلوپولوس گذشته بزرگ از دست رفته يونان را يادآوري مي‌‌كند تا اكنون كه آنسوي اقيانوس را –ايالات متحده- مامن آمال خويش مي‌يابد. اين يوناني، در قلب اروپا نظاره به بهشت شداد دارد، و چرخه جلاي وطن هنوز دوران كامل خويش را نكرده است.

دشت گريان با بازگشت به وطن آغاز مي‌گردد. سرزمين مادري، جايي كنار رود و فراموش شده در پشت خاكريزها. «الني» اهل ناكجا آباد در ميان بازگشتگان دست مرد جوان را مي‌فشارد، او خاك را مي‌طلبد يا خانواده را؟ و شايد هردو. آنها به شهر «اوديسه» بازگشته‌اند. به تاريخ خود، به سرزمين خود و به خاكي كه خويش را از آنش مي‌دانند. اما آب، پيش روي آنهاست. آنها در مقابل اين رود آرام مي‌ايستند و تصويرشان در آب واژگون شده است. آنجلوپولوس با اين افتتاحيه سهل و ممتنع، نشانه‌ها را در بستر داستانگويي تصويري پنهان مي‌كند. آبي كه سرريز كرده و رود ساخته، اشك گذشتگاني است كه اكنون به نيكي پذيراي اين جمع غريب و دورافتاده نيستند. اشاره آنجلوپولوس به آب در گوشه و كنار فيلمهايش اشارتي است به تمام كارهاي انجام نشده در تاريخ، تمام فتوحات دست نيافته در زمان و همه شكستهاي تحميلي در تقويم. در انتهاي فيلم، مي‌يابيم سرمنشا و خاستگاه رود را، چمنزاري كه اشك مي‌ريزد و رود مي‌سازد. چمنزاري كه سالها در يونان با هر بهار مي‌رويد و با هر خزان خاك مي‌گردد.

روايت: الني و كابوس تاريخي

 

 

در باب زيبايي‌شناسي آثار آنجلوپولوس قلم‌فرسايي فراوان شده است و كيست كه با ديدن فيلمهاي او انگشت حيرت به دهان نبرده باشد؟ براي نمونه، يك لانگ‌شات از دشت گريان كافي است. قايقها، پاروها، پوشش سياه آدمها و پرچمهاي سياه در احتزاز، نيمه بالاي قاب آسمان و نيمه پايين آب كه آسمان را آينه شده است. حركت تيلت (حركت عمودي دوربين) بسيار كند به پايين و سوژه‌ها در مركز تصوير. اين ميزانسن چه چيز را تداعي مي‌كند؟ يك تشييع جنازه؟ به ظاهر چنين است. يك مهاجرت؟ حركت موازي و همزمان ريتميك پاروها قايقها را شبيه به دسته پرندگاني سياه مي‌كنند كه بين زمين و آسمان در پروازند و كوچ مي‌كنند. نمونه زيباي ديگر، ملحفه‌هاي سفيد در پيش‌زمينه، نوازندگان در ميانه و دريا در عمق است. آيا اين تعبير سرود صلح نيست؟ مي‌تواند باشد. اما ناپايدار، چون با صداي فرياد و شليك گلوله، نوازنده‌ها از هم مي‌پاشند و هريك به سويي مي‌دوند. كمي بعد دست خونين نوازنده پير لكه‌اي بر ملحفه (دامان صلح) مي‌اندازد. آرامش در يونان و چه بسا كل جهان آسيب‌پذير گشته است. در قاب‌بندي آثار آنجلوپولوس، نه چيزي زايد و نه چيزي ناقص است. حتي اگر يك پرنده تصادفاً‌ در قاب پرواز كند، به همزيستي ريتميك عناصر صحنه افزوده شده و تن در مي‌دهد. آنجلوپولوس از معدود كساني است (شايد بعد از كوروساوا) كه از نزديك تا عمق را در قاب محصور مي‌كنند و بين پس‌زمينه و پيش زمينه ارتباط مفهومي برقرار مي‌نمايند.

بيان شاعرانه، از هومر تا آنجلوپولوس

آنجلوپولوس شاعر است؛ گويي نواده برحق هومر. استفاده فراوان از استعاره‌هاي تصويري مرا بر اين عقيده مجاب مي‌كند. باز شدن بافته كاموايي در زمان جدايي الني و مرد جوان، گوسفندهاي آويزان از درخت، سيلاب خون در بيشه اديسه، لكه شدن ملحفه سفيد به دست خونين نوازنده، مردن شوهر الني بعد از رقص با الني، رقص الني با غريبه‌ها در اسكله، زير آب رفتن اديسه و كوچ اجباري مردم به واسطه قايقها، رويارويي دو برادر در دو جبهه مخالف، فرياد زنها و مادرها بر سر جنازه عزيزان خويش و هذيان‌گويي الني در كلبه شاهدهايي بر اين ادعا هستند. اشاره او به سالن تئاتر در فيلم (و همچنين در چند اثر پيشينش) نشان از ارادت فراوان آنجلوپولوس به ادبيات و هنر كلاسيك يونان دارد. وقتي شوهر الني وارد سالن تئاتر متروكه مي‌شود (كه باز هم اشاره آنجلوپولوس به مهجوريت فرهنگ و تمدن يونان است) روي سن مي‌رود و بيچارگي خويش را فرياد مي‌كند، در اينجا چنين به نظر مي‌رسد كساني بر صندليهاي خالي نشسته‌اند و به او همچون يك بازيگر نگاه مي‌كنند در حاليكه حقيقت، وجود ناظري مخفي در پشت پرده‌هاست. الني و مرد جوان، از سنت مي‌گريزند.

و اما يونان...

 

 

تناسبي با دموكراتهاي بلندپرواز و ليبرال‌انديش نداشتند. آنجلوپولوس، در يك تاويل ذهني و نشانه‌پردازانه، خانواده‌اي را مي‌سازد كه چيزي جز يونان و احزابش نيست. اگر به خصوصيات رفتاري و نسبتهاي آدمهاي اين خانواده دقت شود، اشتراكات بين آنها و احزاب صاحب نظر اين كشور مشخص خواهد شد. اعتدال (فرزندي كه مرد جوان را مي‌پذيرد)، تندروي (خشم بي‌رويه فرزند دوم) و دموكراسي (مرد جوان كه سوداي امريكا را دارد).

به هر تقدير، الني كه در تلاش سر يك سفره نشاندن اين خانواده است بر اجساد آنها نظاره مي‌كند و از دست مي‌رود. او در لواي يك روايت تراژيك، از تاريخ مي‌گويد. تاريخ معاصر يونان، كه همواره با رنج و دوري و شقاوت همراه بوده است. روايت تراژيك او فرياد تراژدي تاريخي را بر زبان مي‌راند و الني، آن كه از ناكجا مي‌آيد و به ناكجا مي‌رود، در انتهاي فيلم تنها كاري كه مي‌كند فرياد است. فرياد در كنار دريايي آرام، كه خاستگاه او، به زعم روياي مرد جوان چمنزار گريان است. اشكي سيل‌آسا كه تنها شيون كم دارد و اين شيون را الني به آن هديه مي‌كند. دشت گريان روايتي تو درتو با مضمون خانواده و سياست است. شعري مقفا در باب وطن، دوستي و نوستالژي

 

هوتن زنگنه دلنمک.